از زیر کار درروهای آرمانگرا

پیرمردی را می‌شناختم که تمام عمرش در یک شهر شمالی- سیاهکل گذشت. تابستان‌ها در شالیزارهای زرد برنج و زمستان‌ها در مزارع سبز چای، سخت کار می‌کرد. مرد میانسالی را می‌شناختم که سال‌ها مسئولیت پاسداری از یکی از نقاط حفاظت شده اطراف شهر دماوند به نام دریاچه تار را برعهده دارد. هر روزی که نوبتش باشد، مراقب است شکارچی‌ها کَل‌ها و پلنگ‌ها را نزنند و ماهیگیرها قزل‌آلاهای خال قرمز را صید نکنند. جوانی را می‌شناسم که وسط چهارراه مولوی زاهدان در یک نانوایی کار می‌کند و هر روز لباسی سراپا سفید می‌پوشد و صبح تا شب عرق می‌ریزد، نان می‌ورزد و نان تازه به خورد تنور می‌دهد. حتما شما هم کلی آدم می‌شناسید که سودایی در سرشان نیست، ولی با دقت تمام و غیرت، کاری را که بردوششان است، قشنگ انجام می‌دهند.

گروه دیگری هم هستند که من اسم‌شان را «از زیر کار درروهای آرمان‌گرا» می‌گذارم؛ کسانی که می‌گویند من اهل کار اداری، کارت کشیدن و کت شلوار سازمانی پوشیدن نیستم- چریکم از چهارچوب‌ها گریزانم. حال چنین آدمی باید چگونه باشد؟ فراتر از یک کارمند باید بدود، کار کند و کمتر از او بخوابد، ولی برعکس این حرف‌ها، آدم‌های مدعی همیشه عقب‌ترند از یک کارمند وظیفه‌شناس و خودشان را هم بالاتر از او می‌دانند. در مقابل کارمندانی که شاید یک عمر سر وقت به اداره رفته‌اند بدون این که ناامید شوند، آنها اغلب در خانه می‌نشینند، می‌گویند که در چهارچوب‌های اداری نمی‌گنجند، اما تا دل‌تان بخواهد درباره ایده‌های بلندپروازانه‌شان درباره تغییر جهان حرف می‎‌زنند. اما معمولا کاری از پیش نمی‌برند و منتظرند تا به جایگاهی برسند و کسی بیاید و آن جایگاه را که احتمالا چیزی در حد و اندازه‌های ریاست جمهوری یا دبیر کل سازمان ملل متحد و مدیریت شرکت اپل یا مایکروسافت است دو دستی تقدیم‌شان کند تا آنها با ایده‌های نوگرایانه‌شان آنجا را متحول کنند.

آیا آدم‌های قانع و راضی که بلندپرواز هم نیستند، برنده این میدان‌اند؟ پرسش اساسی این است که آیا باید به همان چیزی که هستیم رضایت بدهیم یا بلند پرواز شویم؟ این سوال مانند سوال تکراری «بودن یا نبودن» مساله است! آن پیرمرد شمالی در شالیزارش یا محیط‌بان دریاچه تار توی جنگل یا نانوای زاهدانی آدم‌های موفقی هستند یا نه؟ بعضی وقت‌ها این سوال خیلی غم‌انگیزی است. آن وقت‌هایی که سال‌ها می‌گذرد و عمرمان را در یک شغل می‌گذرانیم از خودمان می‌پرسیم آیا موفق بوده‌ایم یا نه؟

پی نوشت: این یادداشت در شماره 507 همشهری جوان منتشر شده است

جمعه 05 تير 1394، ساعت انتشار 12:10 - نویسنده: حامد هادیان - 1 دیدگاه
امیرحسین
فوق العاده بود حامد جون. دست مریزاد
پیوندها
ابر برچسب ها
تمام حقوق این وبلاگ متعلق به حامد هادیان می باشد.