مونوگرافی میدان سپاه

خواب‌ این طوری شروع می‌شد: پایین میدان سپاه (عشرت‌آباد سابق) کنار آبمیوه‌فروشی‌ها ایستاده بودم و بالا را نگاه می‌کردم. یک لیوان شیرموز خنک توی دستم بود، آن‌ها از روبه‌رو حمله کردند؛ مثل فیلم‌های جنگ جهانی دوم، لباس آلمان‌ها را پوشیده بودند و با تفنگ‌های برنو تیراندازی می‌کردند. عده‌ای سمت ما سنگر گرفته بودند و از روبه‌رو دود و هیاهو بلند بود. می‌دان‌‌‌ همان همیشگی بود و از ساختمان‌های بدقواره‌ای که تازه ساخته شده‌اند، خبری نبود. 
 
 
یک کارمند وظیفه‌شناس در حالت عادی ۳۰‌سال کار می‌کند و بعد می‌رود پی زندگی‌اش- بازنشسته می‌شود و بعد از چند سال هم می‌میرد. طی این دوران، مسئولیت‌هایی بر دوش اوست، ولی چیزی به ارث نمی‌برد. زمینی، ساختمانی یا حتی پول اضافه‌ای، حتی اگر مدیرعامل باشد. 
این روز‌ها کارمندان دولت بزرگ‌ترین قاتلان طبیعت، زیبایی و نماهای شهری شده‌اند. آن‌ها تصمیم می‌گیرند یک تالاب را تبدیل کنند به یک کارخانهٔ پتروشیمی، یک جنگل باستانی را برای ساختن یک سد زیر آب ببرند، کوهی را به خاطر ساختن یک شهرک‌ سازمانی بتراشند یا ساختمانی زشت را هرجای شهر بالا ببرند. بیشتر این آدم‌ها کارمندان وظیفه‌شناس دولت هستند. منظورم از کارمندان دولت نه فقط کارمندان نهاد ریاست جمهوری، بلکه هر کسی است که از دولت حقوق می‌گیرد. 
 
از چه زمانی طبیعت برای ما این‌قدر بی‌ارزش شد! نمی‌دانم. شاید از زمانی که شهرنشین شدیم و فقط توی کتاب‌های درسی با کلماتی بی‌جان و شعاری از اهمیت طبیعت گفتیم. سال‌ها پیش وقتی برای دیدن یک دوست به عسلویه رفته بودم، توی اتاق مدیرعامل یکی از فازهای نمی‌دانم چندم پارس جنوبی داشتند از کوهی می‌گفتند که قرار بود برای انجام یک پروژه از بین برده شود، یک کوه، دقت کنید، یک عدد کوه بزرگ. 
 
این روز‌ها هر بار که از میدان سپاه رد می‌شوم و آن «غول-‌ساختمان» ‌ها را می‌بینم از خودم سوال می‌کنم که واقعا چرا یک کارمند وظیفه‌شناس تصمیم گرفته این نقطه از شهر را با آن ساختمان‌ها کور کند، خفه کند و خط آسمان را بشکند و بعد آن خواب لعنتی و سربازان آلمانی دوباره برایم زنده می‌شوند. کاری به دعواهای سیاسی‌اش ندارم، ولی اگر آن کارمند اندکی دلسوز بود، آن نقطهٔ شهر یا نقاط دیگر شهر و کشور را این طور شرحه شرحه نمی‌کرد. 
 
یک قاچاقچی چوب را می‌فهمم یا یک زمین‌خوار را که با جعل سند، زمینی را از آن خود می‌کند، ولی یک کارمند وظیفه‌شناس را نمی‌فهمم که هر روز به فرزندانش از اخلاق می‌گوید.
 
منبع: هفته نامه همشهری جوان

 

چهارشنبه 27 آبان 1394، ساعت انتشار 11:40 - نویسنده: حامد هادیان - بدون دیدگاه
پیوندها
ابر برچسب ها
تمام حقوق این وبلاگ متعلق به حامد هادیان می باشد.