یک پیتزا یک پیتزا نیست

درباره: پیتزا

پسر جوانی در شهر تومسک روسیه، مراسم عروسی ویژه‌ای برای خودش گرفت. او یک پیتزا مخلوط پر ملاط را به عنوان همسر آینده خود برگزید، وی در حالی که در پوست خود نمی‌گنجید، گفت:«من فکر می‌کنم عشق بین دو نفر غیرقابل کنترل و بسیار پیچیده است. من این پیتزا مخلوط را دوست دارم. او بسیار وفادار است و هرگز خیانت نمی‌کند.»

هیچکس نمی‌تواند عشق افلاطونی آدم‌ها و پیتزاها را در قرن بیستم تکذیب کند. آنقدر که اگر کسی مثل این جوان به سرش زد و با یک پیتزا ازدواج کرد، زیاد تعجب نکنیم. اما همین غذای جذاب یکی از ساده‌ و پیش‌ پاافتاده ترین غذاهای دنیاست. در بدترین حالت اگر شما روی یک چانه خمیر نان سنگک را از مخلفات پر کنید و بعد بگذارید توی فر- پیتزا بعد از یک ربع آماده است. نهایت مشکلش وَرز دادن خمیر و آرد و مخمر است و بس.

اگر مرحوم چارلی چاپلین زنده بود حتما فیلم دیگری مانند«عصرجدید»می‌ساخت که در آن آدم‌ها پیتزایی می‌خوردند که در آن پیچ و مهره و کیت الکترونیکی کار شده بود ولی مردم با علاقه همان‌ها را می‌خوردند. غذا پدیده‌ای است پیچیده و نمادین و از این رو در ایران یک پیتزا فقط یک پیتزا نیست. پیتزا نشانه‌ای فرهنگی است- نشانِ عبور تاریخی سنت به مدرنیته، جنگی که هر روز در جایی خودش را نشان می‌دهد. نشانه جماعتی که به جای غذاهای طولانی‌پخت، فست‌خور شده‌اند و خیلی از سنت‌های گذشته را به مرور فراموش کرده‌اند، پیتزا استعاره از یک نسل هم هست که حالا با ورود به دنیای دیجیتال- خوراک جدیدِ راحت‌الحلقومی را انتخاب کرده‌اند تا همزمان با جواب دادن به مسنجرها گازی عمیق به غذای‌ دلخواه‌شان بزنند، پیتزا سبک زندگی هم هست. آن چنان که در دهه هفتاد شمسی بالای بعضی از منابر نهی می‌شد. سبک زندگی کسانی که در زندگی عجله دارند. احتمالا اگر در دوران مشروطه چنین چیزی وارد ایران می‌شد مشروطه‌خواهان وقتی در کافه لوقانته با شور درباره کلمه قانون و سلطنت بحث می‌کردند به جای قهوه، گاز بزرگی به آن می‌زدند.

از دهه چهل شمسی که پیتزا آرام آرام از خیابان نوفل‌شاتو و پیتزا داوود راه خودش را به شکم آدم‌ها باز کرد تا امروز- پیتزا هنوز یک غذای غیرطبیعی است. کمتر کسی را می‌توان پیدا کرد که طعمش را دوست نداشته باشد حتی اگر آن را برای رعایت سلامتی نخورد. هنوز نشانه مدرنیته است و سنتی‌ها آن را نمی‌پسندند و جوان‌تر‌ها بالعکس. پیتزا شاید جزو معدود غذاهایی باشد که خانگی‌اش برتر از بیرون پزش نیست و هر قدر مادران خانه‌دار کنار فِر بایستند و تلاش کنند نمی‌توانند یک نمونه خیلی مطبوعش را بسازند. جدای از طعم- پیتزاخوران معمولا فضای پیتزا فروشی را هم جزو اقلام غذا می‌دانند. جایی پر زرق و برق و ملون که غذا را سفارش می‌دهی و یک ربع بعد طعم دلخواهت آماده است.

پیتزا یک دستور طبخ جهانی دارد و از شهر ناپل ایتالیا آمده است، برخی تاریخ‌نویسان معتقدند که نانش را ناپلی‌ها از پارس‌ها در جنگ‌های باستانی‌ گرفته‌اند و این مدل نان هیچ سابقه‌ای در اروپا ندارد. ولی تولد پیتزا به تاریخچه رسمی‌اش به 300 سال قبل از میلاد مسیح باز می‌گردد. در همه این هزاران سال پیتزا یک غذای ساده محلی بوده تا بعد از جنگ جهانی دوم و اشغال ایتالیا توسط متفقین سربازان آمریکایی، که آن را به سرزمین خود بردند و به مقدار زیادی به آن مخلفات اضافه کرده‌اند و یکباره در آمریکا رونق گرفت  و به تبع خود ایتالیایی‌ها هم به این نتیجه رسیدند عجب چیزی است.

می‌گویند ایتالیا یکی از بزرگترین استعمارگران دنیاست، کشوری که با پیتزا جهان را فتح کرد. به این فکر می‌کنم که چرا ما نتوانستیم جهان را با «میرزا قاسمی» فتح کنیم؟

*این یادداشت در ستون نان و نمک روزنامه همشهری چاپ شده است.

شنبه 11 ارديبهشت 1395، ساعت انتشار 14:38 - نویسنده: حامد هادیان - 3 دیدگاه
حسین ارشد
میرزاقاسمی کیه!؟
یک من
ما نتونستيم دنیا رو با میرزا قاسمی فتح کنیم چون بعد خوردن ش دهن مون بوی سیر ميده.
میرفخرائی
بیشتر از یک سال از آخرین نوشته‌تان می‌گذرد. منتظریم بنویسید.
پیوندها
ابر برچسب ها
تمام حقوق این وبلاگ متعلق به حامد هادیان می باشد.